|
سلام بعد از سلام درود و تقدير و تشكر فراوان و صميمانه حقير را پذيرا باشيد ... (( برگشتن فواره ها را ننگ نشماريد )) مفتخرم به ايراني بودن و وبلاگي بودن و آشناي چون شماياني بودن خودم كه بعد از گذشت اين همه وقت هنوز برادر كوچك تان را از ياد نبرديد ... سپاس گذار شما هستم انشاالله كه بتوانم جبران الطاف تان را كنم ... و اما بعد ، بالاخره خدمت سربازي بنده هم تمام شد ( البته دقيقاً در تاريخ دوم خرداد 1390 تمام مي شود .) اوه اوه چه روزي ... دوم خرداد ... بگذريم ... دوران جالب ، پرخاطره و مخاطره اي بود كه تمام شد ... دوران تكرار ناپذير سربازي ... سازنده بود براي من و توصيه مي كنم كه برويد اگر نرفتيد تا درك كنيد اين زمان و زمانه را ... هرچند نواقصي هم در سيستم سربازي وجود دارد ... خب فعلا تا همين جا كافيه فقط تشكر مي كنم از همه ي عزيزان خاصه از قلم دانش آموز ، دختر كاغذي ، و بقيه دوستان جانم ... زياده عرضي نيست بدرود تا درودي ديگر
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 12:25  توسط علی احمدی
|
به نـام حضـرت دوســت كه هرچه هستيم ازوست درود و سلام پيشگاه عزيزان جانم، آناني كه در غيبت دوماه ي من، بنده و ساز عرفانم را مورد لطف و محبت خود قرار دادند. انشاالله با مطالعه ي دقيق نظرات صد در صد سازنده ي شما گامي در ارتقاي كمي و كيفي مطالب وبلاگم بردارم. پيش از هر چيز فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را خدمت همه ي عزيزان تبريك گفته و در اين ماه خدايي آرزوي سلامت و بهروزي را براي همه گان دارم. اميدوارم كه در اين شبهاي عبادت ما را نيز دعا بفرماييد. التماس دعا اما بعد از طي دوران آموزشي خدمت سربازي در پادگان علمي تخصصي مرزباني شهيد اديبي نيروي انتظامي جمهوري اسلامي ايران واقع در شهر مرزن آباد چالوس، با كسب تجارب گرانبها برگشتم و هر وقت كه فرصتي پيدا شود خاطرات و تجربيات اين دوران را به نظر شما ميرسانم. واقعا كه اين زمان يك برهه از بهترين اوقات هر جوان ذكوريست كه پر از حوادث و اتفاقات شيرين و بعضا تلخ ميباشد. خودم شخصا ذهنيت متفاوتي نسبت به خدمت، قبل از اعزام داشتم كه البته با رفتن به خدمت و طي دو ماه از اين زمان آن هم دوران آموزشي كلا چيز ديگري را تجربه كردم. فكر كنم هر كسي اينگونه باشد و به نظرم دليلش اين است كه قبل از اعزام چون از ديگران چيزهايي ميشنويم وآنهايي هم كه قصد راهنمايي دارند و اين دوران را تجربه كردند تمام اتفاقات را با ديد خود مي سنجند و همه چيز خدمت را باخود و شرايط روحي و رواني و حتي جسمي خود مقايسه مي كنند و بعد براي ديگران بيان مي نمايند، نمي توانند كمك زيادي به ديگران كنند. از اين رو اينجانب اگر فرصت پيدا كنم مي خواهم محيط و شرايط آموزشي را تشريح كنم و بعدا خودم و خاطراتم را در آن بگنجانم. اگر بخواهم سخت ترين و راحت ترين روزها را در خدمت مثال بزنم مي توان روز اول و آخر را مثال زد. اولين روز خدمت سخت ترين روز هست چراكه بدون هيچ امكاناتي چند هزار نفر را جمع مي كنند و مي خواهند به همه شان وسايل و تجهيزات اوليه سرباز را بدهند. اين كار بيش از نيمي از روز را لازم دارد و آن هم بدون غذا و فقط با يك عدد آب ميوه و كلوچه زمان سخت و طاقت فرسايي است. اما مي تواند بهترين روز باشد چرا كه آغاز دوست يابي و آشنايي با ديگراني است كه از هر نقطه ي ايران گرد آمدند. و همچنين اگر در تقسيمات داخلي به گروهان خوبي بروي نيز امتياز خوبي است. و اما روز آخر آموزشي بهترين روز است اگر در تقسيمات پاياني به يگان خوب و شهر خوبي انتقال پيدا كني و بهتر مي شود اگر با همشهري هايت در يكجا قرار بگيري. و سختيش بيشتر روحي است چرا كه در اين دوماه بي نهايت با هم خدمتي هايت انس مي گيري و جدايي از آنها فوق الاده سخت مي شود تا آنجا كه اشك بعضي ها هم از ديدگان جاري مي شود. و البته اگر جاي بدي بي افتي نيز روز سختي مي شود. با همه ي اين اوصاف هيچ دوراني اين زمان نمي شود و بهترين دليلش اين است كه در دوران آموزشي همه را با يك چشم نگاه مي كنند و كسي بر ديگري ارشديت ندارد و تمام تنبيهات و تشويقات گروهاني است بخاطر همين همه مي كوشند تا گروهان خوبي داشته باشند و همين هم دلي علت زيبايي و قشنگي اين دو ماه است... در پايان مطالب ذكر شده ي خود عرض كنم كه من به فرماندهي انتظامي تهران بزرگ افتادم و شنبه 6شهريور89هم بايد خودم را معرفي كنم. انشاالله در فرصت بعدي نام هم خدمتي هايم وخاطراتي از آنها را مي نويسم... اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد با قـي همه بي حاصـلي و بوالـــهــوسي بود ...........
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 2:20  توسط علی احمدی
|
با درود و سلام پیشگاه عزیزان جان بعد از یک وقفه ی دو هفته ای دوباره آغاز به نوشتن کردم، البته آغازی که بوی پایان و خداحافظی داره... خب ما هم دیگه به جرگه ی سرباز ها پیوستیم و از اول تیر ماه باید لباس خدمت به میهن رو جامه ی قالب خود قرار بدیم... اما امروز قراره همراه با برادر کوچکترم (حسین) به استان سمنان بریم و یک بار دیگه به شهر زیبای مهدیشهر سفر کنیم. اما به قول حافظ عزیز که بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین انگار همین دیروز بود که داشتم می گفتم دو ماه دیگه به خدمت می رم و می خواهم در این فرصت از اینترنت و وبلاگ بیشترین استفاده رو بکنم. ولی خیلی زود گذشت و کاریشم نمیشه کرد... اما این یک هفته ای که گذشت بیشتر مشغول کار در خانه وصحرا بودیم... الان وقت وجین شالی رسیده و کمکم کشاورزان روستا به مزارع خود میروند تا به وجین شالی بپردازند... یکی دو شب هم هست که به دوست و همکارم ابوالفضل رسولی خورشیدی در کار آب رسانی به زمینهای شان برای کاشت لوبیا کمک زیادی می کنم. دیشب هم آخرین شب بود که با دوست دیگرمان محمد صمدی در آنجا بودیم و یاد و خاطره ها را زنده می کردیم... چقدر خوبه که آدم میدونه چه وقت می خواهد برود، برای همین هست که من دارم بیشتر کارهام و سرو سامان میدم. امشب هم چهلمین شب درگذشت پسر عمه ی من شادروان سید سبحان موسوی هست. ...روحش شاد... و اما تقدیر و تشکری ویژه از همه ی شما عزیزانی که در این مدت بنده را مورد لطف و عنایت خود قرار دادید وهر چه که گذشت من از شما دوستان خوب، خوبی های زیادی دیدم و درس های بی شماری آموختم... صمیمانه از همه ی شما گلهای باغ آشنایی التماس دعا دارم... و اما شهادت دکتر علی شریعتی و دکتر مصطفی چمران را پیشگاه عزیز شما تسلیت عرض می نمایم. باشد که همواره در راه آزادگان جهان خاصه این دو عزیز بزرگوار قدم نهیم... زیاده گویی مرا ببخشید انشااله که همواره در همه ی مراحل زندگیتان موفق باشید... تا درودی دیگر درود و دو صد بدرود...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 11:11  توسط علی احمدی
|
با سلام خدمت همه ی دوستان گلم
فرا رسیدن روز زن را به همه ی بانوان ایران زمین تبریک گفته و سلامت و صلابت را برای همه خواستارم. با شعری از بانو پروین و همچنین مقاله ای که در باره نگاه دکتر شریعتی به زن هست( برگرفته از سایت سرمایه)، این روز را گرامی می داریم. در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نيست در آن وجود که دل مرده، مرده است روان
زن از نخست بود رکن خانهی هستی که ساخت خانهی بی پای بست و بی بنیان
زن ار براه متاعت نمیگداخت چو شمع نمیشناخت کس این راه تیره را پایان
چو مهر، گر که نمیتافت زن بکوه وجود نداشت گوهری عشق، گوهر اندر کان
فرشته بود زن، آن ساعتی که چهره نمود فرشته بین، که برو طعنه میزند شیطان
اگر فلاطن و سقراط، بودهاند بزرگ بزرگ بوده پرستار خردی ایشان
بگاهوارهی مادر، بکودکی بس خفت سپس بمکتب حکمت، حکیم شد لقمان
چه پهلوان و چه سالک، چه زاهد و چه فقیه شدند یکسره، شاگرد این دبیرستان
حدیث مهر، کجا خواند طفل بی مادر نظام و امن، کجا یافت ملک بی سلطان
وظیفهی زن و مرد، ای حکیم، دانی چیست یکیست کشتی و آن دیگریست کشتیبان
چو ناخداست خردمند و کشتیش محکم دگر چه باک ز امواج و ورطه و طوفان
بروز حادثه، اندر یم حوادث دهر امید سعی و عملهاست، هم ازین، هم ازان
همیشه دختر امروز، مادر فرداست ز مادرست میسر، بزرگی پسران
اگر رفوی زنان نکو نبود، نداشت بجز گسیختگی، جامهی نکو مردان ..............................................................
در مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی مطرح شد
تغییر وضعیت زنان دغدغه ی جدی شریعتی بود
«تغییر در وضعیت زنان یکی از دغدغه های جدی شریعتی بود که تاکنون کمتر
نواندیش وطنی به این موضوع پرداخته است.» این را پروین
بختیارنژاد روزنامه نگار و فعال امور زنان در مراسم بزرگداشت دکتر شریعتی
که روز چهارشنبه با عنوان «زن و شریعتی» در حسینیه ارشاد برگزار شده بود،
گفت. این مراسم در سالن حسینیه ارشاد در حالی برگزار شد که دیوارهای سالن با گفته های شریعتی درباره زن پوشانده شده بود و جمعیتی بیش از 750 نفر ایستاده و نشسته برنامه سی ویکمین سالگرد درگذشت دکتر شریعتی را دنبال می کردند. امضای پاکت نمادین تمبر یادبود دکتر شریعتی توسط صاحبنظرانی که شریعتی را می شناختند از رخدادهای دیگر این همایش بود. عزت الله سحابی، ناصر میناچی، مدیر حسینیه ارشاد و احسان شریعتی از امضاکنندگان اولیه این پاکت تمبر یادبود شریعتی بودند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 10:27  توسط علی احمدی
|
با سلام و درود و عرض ادب محضر دوستان عزیز و گرامی سپاس خداوندی را سزاست که چشمان ما را به سرسبزی مزارع شالی زار در سال 1389 روشن کرد. خب همانطور که می دانید بنده از اهالی سبز اندیش خطه ی سرسبز مازندران هستم و یکی از کارهای اصیل و سنتی ما سبز نگه داشتن دشت و صحرا و کاشت محصولات کشاورزی هست. این فصل سال هم اختصاص به شالی داره گیاهی که قوت قالب اکثر مردم هست. خدایا به دستان خسته ی کشاورزی که در روزهای معتدل اردیبهشت با بیل خود به صحرا می رود تا تخم زار زمین خود را آماده کند، کشت و کشت زار همه ی مردم را با خیر و برکت بگردان... کشاورزی که در حین اماده سازی گوشه ای از زمین خود به عنوان تخم زار، همسرش در خانه مشغول به اب ریختن تخم شالی است تا بعد از چند روز جوانه بزند و مرد خانه آن را به صحراببرد و در زمین پخش کند.
![]() و اینگونه میشود که دیگر کار هر روز دهقان رفتن به صحرا است تا در دو نوبت صبح و غروب کار آب رسانی را به تخم زار انجام دهد و بعد هم آن را خالی کند. معمولا دو یا سه هفته ای (بسته به شرایط زمین و آب و هوا) این کار ادامه دارد تا کل زمین زراعی آماده شود و بذر شالی هم 15تا 20 سانتیمتری بزرگ شود. در این مرحله است که بذر نیاز به سم پاشی و یا کود شیمیایی دارد. ![]() خلاصه هنگامه ی نشا فرا میرسد کاری که بیشتر زنهای قیرتمند روستاها انجامش می دهند. فعلا تا اینجا را داشته باشید چرا که در این فصل بیشتر کار شالیزار ها همین هاست. البته وقتی من عازم به سربازی شدم وقت وجین شالی می شود که انشااله در اواخر تابستان اگر قرار شد که همچنان مستاجر این دنیا باشم برای شما از وجین تا درو را توضیح میدهم. جا داره خسته نباشیدی بزرگ ، به بزرگی مزارع شالی زار و همت والای کشاورزان این دیار، عرض کنم به همه ی دهقانان و خانواده های آنها و همچنین خسته نباشیدی ویژه به پدر و مادرم که زحمات زیادی برای من و همه ی اعضای خانواده میکشند تقدیم کنم. پدری که در کنار شغل شریف دبیری (ورزش) به کار پر زحمت و کم درآمد کشاورزی می پردازه تا در این زمانه ی بی سرو ته ، سرو سامانی به زندگی ما بدهد. و مادری که جدا از کار خانه و رسیدگی به امور همه مان در کار کشاورزی و دامداری کمک حال پدر هست. خدایشان قوت دهاد به این دو گوهر زندگانی من و همه ی پدران و مادران خاک نشین باشد که همه شان را در فلک الافلاک، سرسبز و سعادتمند ببینیم. به امید زیستنی خوب و زیبا ...........درود فراوان پیشگاه شما...........
+ نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت 13:33  توسط علی احمدی
|
|